تبليغاتX
به نام خدايي كه چشماتو آفريد

سلام دوستان خيلي وقته ننوشتم

آخه نمي دونستم كه بعد از ...

چه جوري ميتونم ادعا كنم اين وبلاگ متعلق به منه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ولي حالا از اين به بعد ميخوام نوشته هاي خودمو بنويسم.

شعرا و داستانهايي كه تو اين مدت مينوشتم.

اميدوارم خوشتون بياد.

 

+ نوشته شده در 13 Mar 2008ساعت 8 PM توسط jojo e ashegh |


:-lبرام دعا كنيد:-l
+ نوشته شده در 28 Dec 2007ساعت 10 AM توسط jojo e ashegh |


من توبه می کنم تا دیگه هیچ کسو حتی خودمو دوست نداشته باشم.

اما به خودم اهمیت بیشتری بدم.

بنا بر این می خوام اعلام کنم که عاشقی دروغ نیست

اما اینکه اگه توش باشی می سوزی راسته

دیگه اینقدر خاکستر شدم حتی توان بودن ندارم دیگه نمی خوام عاشق باشم

از همه ی اونایی که تو این مدت کمکم کردن تا این عشق مقدس اما ۱طرفه رو فراموش کنم ممنونم

یعنی از این افراد:

۱)خدا

۲)خدا

۳)خدا

۴)آقای امینی(بهترین استاد و بهترین دوستم)

۵)سحر(به قول آقای مدیری : جفتم)

۶)آقای مصطفی  شاکریان(معلمم)

۷)محمد ( بهترین دوست دوران بچگیم)

۸)دکتر چیذر

۹)دکتر کیهانی

۱۰)آقای مدیری( بهترین و اولین استادم.که از ته دل ازش ممنونم چون اگه نبود من نمی تونستم...)

۱۱)خودم

 

+ نوشته شده در 30 Oct 2007ساعت 8 PM توسط jojo e ashegh |


سلام گلم.

نمی دونم چه جوری می خوام یا باید شروع کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینبار دیگه نه می دونم چی می خوام بهت بگم نه می خوام که ساکت باشم و چیزی نگم.......

درست ۶/آبان ماه می شه ۴ ماه کامل که بهم این اجازه رو ندادی که بگم می خوامت.........

آره ...آره ...آره

بازم عهد کردکم تا دیگه بهت فکر نکنم اما نشد و نمی شه

باورت نمی شه چه اتفاقهایی افتاده ........... محمد برگشته..........با خانوادش دعوا کرده و بخاطر من اومده اینجا خونه اجاره کرده که منو ببینه..........

برام عجیبه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چرا این دنیا اینجوریه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هر رفتاری که به کسه دیگه بکنی همون رفتار و دوباره میبینی اما نه از جانب خودت بلکه از فرد مقابل................

الان دقیقا تمتم حرفایی رو که من به تو مب زدم اون به من میگه و در عوض منم همون چیزایی رو میگم که تو یادم دادی

بعضی مواقع دلم براش می سوزه که چرا اینطوری باهاش رفتار می کنم ؟مثل تو ؟ بی محلی ؟

باورت می شه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منی که همیشه التماست می کردم ببینمت و تو نمیگذاشتی حالا خودم دارم کسی و که یه زمانی تنها حامی من تو زندگی بوده از دیدنم محروم می کنم.....................

خیلی با خودم کلنجار میرم تا وقتی به آقای امینی زنگ می زنم و حالت رو می پرسم بتونم با تو هم حرف بزنم اما به عنوان یه شاگرد......

اما................................ نمی شه وقتی یاد رفتار قبل تو و رفتار الان خودم میفتم  - از تو و خودم هر آدم دیگه که احساس عاشقی می کنه یا نفرت از عاشقی شو پنهان می کنه متنفر می شم

دیگه شاید نیام تا بنویسم

دیگه حتی حمین یاد داشت ها هم حالمو بهم می زنن

دیگه خداحافظ

اما یه چیزو  فراموش نکن اگه الان منو ببینی منو نمی شناسی از دست زجر ها و حرفایی که بهم زدی و از همه مهمتر اون شرط بی رحمانت تکه تکه شدم

 

+ نوشته شده در 14 Oct 2007ساعت 11 PM توسط jojo e ashegh |


 خود وفادار می مانم آیا .. یا راهی سهل تر  .. اختیار می کنم؟

وقت اگر داری کلامی با تو درد و دل کنم ، شاید از این گفتگو آرامشی حاصل کنم ...

وقت اگر داری بگویت این صدای بی صدا،نازنینم با تو از درد شب بی انتها ...

زجه سرخورده و بغض گره گیر گلو ، لحظه ای بنشین بگویم قصه ام را مو به مو . قصه تکراری شبهای سرد انتظار ، قصه تلخ نگاهی مانده بر در بی قرار . قصه این دل که امشب باز کافر می شود ، پس کتاب عمر بی حاصل که آخر میشود .

میل رفتن دارد این دل حیف پایش بسته است ... دست مشتاق نوازش را ببین ، بشکسته است ...

باز هم زانوی غم کرده بغل ای  وای دل ، دل شده رسوای کوی یار و من رسوای دل !

تن به دریا میزند، پروای طوفانش چه شد ؟ ! سر سپرده میرود ، ترس از رقیبانش چه شد ! میکشاند خسته تن را در بیابان سکوت ، عاقبت سر مینهد امشب به دامان سکوت ! هیونش را گم کند در کوچه دلواپسی ، سایه ی شب هم ندا سر میدهد از بی کسی ...

وقت اگر داری بگویم با تو من از فصل غم ! میشناسی !..... من همانم از تبار و نسل غم !

یاری ام ده گوش کن یک دم بیا بنشین که من ناله ها سر میدهم از دست این زخم کهن ! ناله از تنهای و بی همزبانی در قفس ! بغض ویرانگر پس از خوش باوری های ابس ...

خون دل خوردن مرامم گشت باری بگذریم ، از من و دل بگذریم ای دوست آری بگذریم !

کاروان عمرم امشب برگ و بارش نیز نیست ... ظلمت آمد کورسویی همجوارش نیز نیست !

کاروان ره در کویر کور حسرت میبرد ،دل تنش را  تا دیار دور حسرت میبرد ، همره این قافله افتان و خیضان میروم ، تشنه ام ! ...در آرزوی شعر باران میروم

+ نوشته شده در 14 Oct 2007ساعت 10 PM توسط jojo e ashegh |


روز تولدم...

ordibehesht

آره امروز روز بزرگي براي من بود چون مي تونستم

اولين سالروز تولدم رو در كنار تو

بگذرونم و ازش لذت ببرم

با هر خالي بندي كه مي شد اومدم سر كلاست

يادته؟

با خانم ... دعوام شد .

بقيه از اينكه ميديدن من اينقدر سماجت دارم

كه بيام و ببينمت عصباني

شده بودن و مي خواستن يه جورايي حالمو بگيرن

سر كلاست يهو مينا گفت:

راستي استاد مي دونيد كه امروز تولد مرجان

؟؟؟؟

 مي خواد بره شيريني بخره بياد

اجازه ميدين بره بيرون؟؟؟

يادته چي گفتي؟

گفتي تولد مرجان

به منو تو و بقيه ربطي نداره

بعد مينا دوباره جملشو تكرار كرد

مي خواد بره شيريني بخره بياد

كه گفتي خب گفتم كه

تولدش ربطي به من نداره اما...

اما اون شيريني هايي كه مي خواد بخره به من ربط داره

مرجان جان پاشو برو بخر بيا....

رفتم از همون شيريني هايي كه گفتي دوست داري خريدم

اميدوارم يادت نرفته باشه

شيريني تر

يه جعبه به چه بزرگي خريدم

وقتي اومدم تو همه هاج و واج مونده بودن

چشماشون داشت در ميومد

همه منتظر بودن كه اولين نفري باشن كه از اونا ميخورن

اما من بي صبرانه منتظر بودم تا

كلاست تموم شه و بياي بيرونو اولين فردي باشي

كه در جعبه رو باز مي كني

...

بالا خره كلاس تموم شد و اومدي بيرون

طبق معمول دورت پر از شاگرد ايي بود كه طرفدارت بودن

صدات كردم...

بدون توجه به بقيه اومدي جلو گفتي

بله مرجان جان كارم داري؟

منم جعبه رو گرفتم جولو و گفتم ميشه شما بازش كنيد؟

دلم مي خواد او.لين فردي باشي كه شيريني تولدمو مي خوره

گفتي: اِ ... اِ ... اِ ... اِ

آره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

OK

بعدشم اومدي در جعبه رو باز كني

كه نشد

دو نفري افتاديم به جونش تا باز شد

بعد همينطوري كه داشتي انتخاب مي كردي كه چي بخوري

گفتي : ما تو آئين جوييش يا همون يهود يه

ضرب المثلي داريم كه ميگه:

...

دقيقا يادم نيست چي بود چون اگه يادت باشه خانم...

خيلي چپ چپ نگاه مي كرد نمي تونستم تمام حواسمو

بهت جمع كنم

اما بعدش مثل همه گفتي انشا الله 100 سال ديگه هم

شيريني تولدتو بخوريم و جشن بگيريم

.........

قرار شد سر اونيكي كلاست هم بيام

كلاسي قرار بود هپي دي توش اجرا شه

حالا من مونده بودم به لجاجت هاي خانم ...

و يه جعبه نصفه شيريني و بچه هاي كلاست كه همه آشنا بودنو

 نمي شد كه از جعبه نصفه بهشون شيريني بدم

اگه يادت باشه رفتم 2تا جعبه ديگه شيريني خريدم

يكي مخصوص تو و ديگري مخصوص دوستام

اومدم سر كلاست و شيرينيو تعارف مي كردم كه يهو دستت و

آوردي تو جعبه و گفتي آدم شاگرد بزرگ كنه بشه عصاي

دستش بعد مجبور باشه به زور ازش شيريني بگيره

ميبينيد بچه ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

كه منم بهت گفتم اولا تو پايين خوردي بعدشم ذوق نكنيا

براتون جدا خريدم رو ميزه

با اين حال دستتو نبردي عقبو يه شيريني ديگه هم برداشتي

بعدم رفتي و جعبه مخصوص خودتو باز

كردي و طبق معمول به هيچ كس ديگه تعارف نكردي

.....

اون روز كلاس خيلي عادي تر از اوني كه

فكر مي كزدم گذشت ...

اما بهم قول داده بودي بجاي هديه تولد چشماتو بهم بدي

يادته؟

اما تو اون روز حتي يه بارم بهم نگاه نكردي

اگه يادت باشه وسطاي كلاس

اجازه گرفتم تا برم خونه و آماده شم

باهام تا بيرون اومدي

افسوس اون روز خيلي حرفا بود كه مي خواستم

بهت بگم اما اگه يادت باشه يه

دختره بيرون نشسته بودو نمي شد چيزي گفت

من تو نگاه تو هم حس كردم كه مي خواي چيزايي بگي كه

با وجود اين دختر نمي شد...

آخرش گفتي خب ديگه مرجان جان اميدوارم روز خوبي بوده باشه

انشاالله كه سفر خوبي داشته باشين تو راه و

اونجا هم كه بوديد خبرارو به منم بگو

يادته من چي گفتم؟

چه هپي دي خوبي بود دستتون درد نكنه اينكه از ساده هم ساده تر بود

كه مثل اين آدماي مظلوم سرتو

كج كردي و گفتي : ا ِ ...

نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من تمام سعيمو كردم... اگه نشد ببخشيد

بعدم گفتي راستي دعا يادت نره بهش احتياج دارم

و در ادامه با شوخي گفتي من كه سوغاتي نمي خوام

اما اگه رفتي نري مهر و جانمازو از اين چيزا + نخود _كشميش

بياريا اصلا دوست ندارم

كه منم با خنده چشماتو بدرقه كردمو گفتم

چشم رو چشمم مطمئن باش

خداحافظ

.........................

+ نوشته شده در 26 Aug 2007ساعت 10 PM توسط jojo e ashegh |


 

نمي دونم چرا اما يهو ياد روز تولدم افتادم

يادته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قرار بود درست روز تولد من از طرف مدرسه

بريم پابوس امام رضا(ع)

يادته وقتي از يك هفته قبل اينو بهت گفته بودم

چيا بهم مي گفتي؟؟؟

وقتي اين موضوع رو فهميدم كه درست روز تولدم ميريم

اولين كسي بودي كه اين خبر خوش رو بهش

مي گفتم، يادته ساعت چند بود؟؟؟

2:30am

بهت گفتم باورم نمي شه چنين سعادتي داشته باشم

كه روز تولدم رو تو حرم امام رضا(ع)

جشن بگيرم

بهم گفتي : خوشا به حالت جيگرم

برو اونجا بلكه بزرگ شي و ديگه جوجو نباشي

يادته؟؟؟ هي ازم سؤالهاي مختلفي در اينباره مي پرسيدي

حتي اسم معلمي هم كه قرار بود باهامون بيادو

ازم پرسيدي و حتي تا زماني كه جواب سؤالاتو نگرفته بودي

جواب منو نمي دادي...

روز قبل از حركت پرسيدي قطار ساعت چند حركت

مي كنه؟ از بچه ها كيا ميان؟

وقتي پرسيدم براي چي مي خواي گفتي

مي خوام يه هَپي د‌‍ِيٍٍ

براشون بسازم كه بهشون خوش بگذره

خيلي دلم گرفت از اينكه اسم همه رو گفتي الا من

بهت گفتم...

گفتم پس من چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتي تو كه تو كلاس من نيستي ولي بقيه هستن

منم گفتم امكان نداره

من بايد روز تولدم تورو ببينم بهت قول دادم هر طور شده

حال ِ خانم... رو بگيرمو بيام سر كلاست

ازت پرسيدم چه شيريني دوست داري تا براي فردا بخرم

يادته چي گفتي؟؟؟

گفتي : نه ... نه ... نه

ممنون من شريني نمي خوام كه من گفتم كي خواست به تو بده

مي خوام دلتو آب كنم يادته ميومدي

سر كلاس جلو همه شيريني مي خورديو تعارف نمي كردي ؟؟؟

تو هم خنديدي و گفتي باشه جيگرم اما

من كاري مي كنم كه فرا رو فراموش نكنيد

...

+ نوشته شده در 26 Aug 2007ساعت 10 PM توسط jojo e ashegh |


اجابت کن دعام ُ خوب ِ تنها

به حق ِ ماه ِ تابون ، راز ِ شبها

نذار گريون و مستأصل بمونم

با دلتنگی واسه گلها بخونم

بگم گلها اون از جنس ِ شماهاس

نمی دونم از اينجا تا کجاهاس

بقدری اون بزرگ و نازنينه

که قدِ آسمون وُ رو زمينه

اجابت کن تا پيدا شم دوباره

با دستايی پر از ماه و ستاره

آخه من گم شدم تا تو ببينی

که من رفته بودم ستاره چينی

حالا بغل بغل ستاره دارم

که روُ سياهی چشات بزارم

ميشن چشمات چراغونی چه آسون

شدن مثل ِ شب ِ ستاره بارون

اجابت کن که رسوای زمونه َم

همون عاشق که مغروره ، همونم

همون که تن به تقدير تو داده

غريقم ، نه سوارم ، نه پياده

اجابت کن تا از عشقش نميرم

توُ اون دنيا سراغش روُ بگيرم

ميخوام تا زنده ايم با هم بمونيم

واسه گلها از عشقمون بخونيم

+ نوشته شده در 25 Aug 2007ساعت 2 PM توسط jojo e ashegh |


  

يه مقوای سياه ، يه دونه گچ ِ سفيد

تخته شاسيم ، ورقام ، همه رو بهم بديد

دوست دارم طرح بزنم از يه جفت چشم سياه

که باهام حرف ميزنن با يه لحن ِ بی پناه

دست بی رحمی که اون چشما رو ازم دزديد

با خودش فکر نمی کرد ميشه چشماتو کشيد

دونه دونه مژه هات دنيا دنيا حرف دارن

روی دست ِ خسته شون گوله گوله برف دارن

هرجوری خط ميکشم چشای تو خندونه

بسکه ناز ِ اون نگات توُ دلت راه بندونه

حالا نوبت چيه ؟ نوبت مردمکا

دوتا ماه نقره ای توُ شب ِ آدمکا

حالا فهميدی چرا رو ُ مقوای سياه ، با يه کم گچِ سفيد

طرح ِ چشمات ُ کشيدم ، شد يه تصوير جديد

چون شبی به اين بلندی توُ چشات جا نمی شد

مشت پر اشارة من پيش ِ تو وا نمی شد

اينم از طرح چشات ، فکر کنم قشنگ شدی

چيه؟ خجالت کشيدی ؟ آخه رنگ برنگ شدی

دست ِ گچيمُ می مالم روی ِ مقوا بی خودی

می خندم بهت ميگم ديدی که روسفيد شدی

 

+ نوشته شده در 23 Aug 2007ساعت 1 PM توسط jojo e ashegh |


+ نوشته شده در 14 Aug 2007ساعت 7 PM توسط jojo e ashegh |


 

سرما و سرما ، وَقی که سگ زد

دستی که لرزيد ، تيغی که رگ زد

تاريک ِ تاريک ، چشمی که ترسيد

چون پيش از اينها مرگ ُ نمی ديد

اندوه و اندوه ، غصه و غصه َس

که قهرمان ِ اينجای قصه س

لرزش و لرزش ،  لبهای سفيد

تکونی خورد و ...چيزی نفهميد

سايه و سايه ديد توُ سفر

" چشماشو وا کرد رفع شد خطر"

سوزش و سوزش توُ دست و چشماش

نمردم چرا ؟ می مردم ايکاش

"سلام قشنگم" ،... صدای کی بود؟

همونی ِ که دلت رو ربود !

خنده و گريه توُ هم گره خورد

نسيمی وزديد ، بديها رو برد

ضربه و ضربه ، قلب تو و من

لمس دو تا دست ، شرم دو تا تن

گرما و گرما ، اشکی که لغزيد

از شوق ِ اين عشق بر گونه رقصيد

+ نوشته شده در 14 Aug 2007ساعت 7 PM توسط jojo e ashegh |


 

خُلاصه ام کن تو این بارون یکریز              

  تموم جاده هارو مه گرفته

بگو راحت بگو خدانگهدار                           

   حالا که عشقم از یاد تو رفته

خلاصه م کن تو این یک واژه تلخ                          

 بگو مخفی نکن بگو تمومه

بگو راحت بگو دوسم نداری                           

    حالا که بغض دریا تو گلومه

خلاصه م کن تو این غروب دلگیر                       

با اینکه قصه ما نیمه کاره اس

منو با رفتنت می کشی اما                             

 

همین مردن برام عمر دوباره اس

خلاصه م کن تو این شب گریه تلخ                           

  بگو راه تو برگشتی نداره

تو بی وقفه تمومم کرده بودی                              

  منم اون ناتموم بی ستاره

همین اندازه بود فرصت موندن                          

همین اندازه بود وقت من و تو

دیگه آیینه هم با من یکی نیست                         

       برو بشکن تموم آینه هارو

خُلاصه م کن تو این اتاق خالی                       

 خلاصه م کن تو این مرگ مقدس

ولی هرگز نگو هر جا که بودی                  

     نگو عاشق تر از من عاشقی هس

خلاصه م کن تو این تصور تلخ                          

     همین حس دوباره دیدن تو

بگو راحت بگو خدانگهدار                                

برو با غربت جاده یکی شو...

+ نوشته شده در 14 Aug 2007ساعت 6 PM توسط jojo e ashegh |